انسان موجودی اجتماعی است، از زمان تولد تا واپسین دم حیات نیازمند دیگران است. در جامعه زندگی می کند، از آن تأثیر می پذیرد و بر آن تأثیر می گذارد.
نکته : برای دیدن مطالب، شعرها و داستان های بیشتر و جذاب روی کلمات آبی
کلیک کنید
کانون خانواده ، نخستین نهاد اجتماعی است که کودک در آن پرورش می یابد و می آموزد که چگونه رفتار اجتماعی داشته باشد.
در محیط های اجتماعی نظیر مهدکودک، نهادهای دیگری به جز خانواده در آموزش هنجارها و ارزش ها به فرزندان دخالت دارند و با افزایش سن کودک به مرور از نقش خانواده ها کاسته و بر نقش این کانون ها در الگو دهی به شخصیت کودک افزوده می شود. مهدکودک ، برای بچه ها عموماً جذابیتی بیش از خانه و خانواده دارد و نیز نقشی بسیار اساسی و مهم در تربیت کودکان ایفا می کند.
بنابراین برای به ثمر نشستن این نهال های ترد و شکننده و کمک به رشدِ صحیح آنان باید محیطی امن و عاری از هر انحرافی برای تربیت آنان فراهم ساخت.
تأثیرپذیری کودکان در مهد به مراتب بیشتر از خانه و خانواده است. اگر مربیان، افرادی آموزش دیده، کارآمد و متخصص در زمینه تربیت کودکان باشند خواهند توانست به بهترین شکل ممکن کودکان را تربیت کنند.
بسیاری از کودکان با رشد روزافزون تعداد مادران شاغل، بیش از نیمی از روز خود را در مهدها سپری می سازند و رفتارها، ارزش ها و الگوهای بسیاری را از این مکان ها کسب می کنند، حال این مربیان و مسئولان مهدها هستند که باید ضمن عنایت به وظیفه خطیر تعلیم و تربیت ، و بهره گیری از شیوه های مثبت و کارآمد، در ساختن نسل آتی کمر همت ببندند.
نکته : برای دیدن مطالب، شعرها و داستان های بیشتر و جذاب روی کلمات آبی
کلیک کنید
مهدکودک ها تا چه اندازه در پیمودن این مسیر موفق بوده اند؟
به استناد جدیدترین تحقیقی که تا به حال در مورد مراقبت از کودک صورت گرفته، کودکانی که اوقات خود را دور از مادر و در مهدکودک می گذرانند، پرخاشگرتر می شوند و مدت زمانی را که کودک در مهدکودک می گذراند هر چه طولانی تر باشد، احتمال این که هنگام رسیدن به سن کودکستانی پرخاشگرتر شود بیشتر است.
کودکانی که بیش از 30 ساعت در هفته را در مهدکودک می گذرانند، در ناهنجاری های رفتاری همچون جنگ و دعوا، رذالت، بیرحمی، حمله و نیز رفتارهای نامناسبی چون جدال، پرتوقعی و پرحرفی «نمره بیشتری » می آورند و آموزگاران آمادگی و مادران این کودکان، از آنها به عنوان کودکان تهاجمی، بهانه گیر، نترس، دردسرآفرین و افرادی که باید خواسته هایشان به سرعت عملی شود، یاد می کنند.
محققان هنوز نتوانسته اند دلیل این رفتارها را دقیقاً مشخص کنند اما برخی، علت مشکلات رفتاری این کودکان را خستگی والدین بر اثر کار و عدم توجه به کودک و یا عدم توجه مسئولان مهدکودک ها عنوان می کنند.
در این تحقیق آمده است که اگر می خواهید این گونه رفتارها را تقلیل دهید، بهتر است از مدت زمانی که کودک در مهدکودک می گذراند بکاهید.
از سوی دیگر و بنابر گزارش مؤسسه ملی «بهداشت و توسعه رفتار کودکان»، بچه هایی که بین سال های دوم تا چهارم زندگی در مهدکودک هستند نسبت به سایر کودکان آموزش زبان و حافظه بهتری دارند.
کودکانی که زمان زیادی را در مهدکودک به سر می برند، غمگین و ترسو هستند اما این مشکل تا سن آمادگی از میان خواهد رفت.
از آنجا که رابطه کودک با دوستان و مربیان خود در مهد، دوستانه است تأثیرپذیری و الگوبرداری از آنان در قیاس با محیط خانواده، بیشتر است، زیرا پدر و مادر با حالتی اقناعی و دستوری با کودک رفتار می کنند. او نیز این حالت اجبار و سلطه گری را در خانه احساس می کند، چرا که دریافته است پدر و مادر بزرگتر از او هستند. حتی گاهی اوقات احساس می کند که آنان به دلیل بزرگتر بودن به او زور می گویند، اما احساس کودک در مهد به مربیان و همسالان خود احساسی دوستانه و به دور از اجبار و زور است.
اگر مهدها به مکان هایی جز «محل نگهداری» کودکان تبدیل شوند، به عبارت دیگر به وظیفه اصلی خود که جامعه پذیری و تربیت صحیح کودکان و نه صرف نگهداری از آنان، بدل شوند، نسل کارآمد و شایسته ای را تحویل جامعه خواهند داد.
به اعتقاد مربی مهدکودک، وظیفه مهم این مراکز آشنا کردن کودکان با هنجارها، ارزش های جامعه و آموختن رفتار اجتماعی و نیز آشکار کردن استعدادهای نهفته در آنان است، به طوری که در آینده با ورود به مراکز آموزشی و هنری، این استعدادها هر چه بیشتر بارور شوند.
مهدکودک ها و مراکز پیش دبستانی وظیفه آموزش فعالیت های پیش از دبستان و آماده کردن کودک برای ورود به دبستان را بر عهده دارند.
در مهدکودک، خردسالان با فراگیری نقاشی، شعر، سرود، بازی و ... با رویدادها و محیط اطراف خود آشنا می شوند.
کودک رفتارهای مورد پذیرش در جامعه را می آموزد. کودکانی که دوران کودکی را در مهد می گذرانند بهتر و راحت تر می توانند با محیط اطراف خود ارتباط برقرار کنند و در ارتباطات اجتماعی خود کمتر به مشکل برخورد می کنند و نسبت به دیگر کودکان به مراتب، جامعه پذیرتر هستند.
نکته : برای دیدن مطالب، شعرها و داستان های بیشتر و جذاب روی کلمات آبی
کلیک کنید
برخی از مهدکودک ها برای آرام و یا سرگرم کردن کودکان شیوه های نادرستی را به کار می گیرند که نمی توان بر آنها نام مهدکودک را نهاد. این موارد در مهدهای دولتی و جاهایی که زیر نظر سازمان های دولتی هستند، کمتر دیده می شود و ممکن است احیاناً در مهدهای خصوصی مشاهده شود.
مهد برای کودکان به منزله یک محیط کاملاً صمیمی و دوستانه است. لذا تأثیرپذیری کودکان در مهد به مراتب بیشتر از خانه و خانواده است. اگر مربیان، افرادی آموزش دیده، کارآمد و متخصص در زمینه تربیت کودکان باشند خواهند توانست به بهترین شکل ممکن کودکان را تربیت کنند.
برخی مهدکودک ها، سالانه چند بار، دوره های آموزشی برای مربیان خود ترتیب می دهند و طی آن شیوه های نوین تربیت را به آنان آموزش می دهند. برعکس در برخی دیگر از مهدکودک ها، رفتار نادرست مربیان با کودکان، زمینه ساز بروز رفتارهای غیراخلاقی از سوی کودکان شده است.
والدین باید در انتخاب مهد دقت بسیار به خرج دهند و کودکان را به دست مهدها و مربیانی بسپارند که اطمینان کافی در مورد نحوه آموزش آنها داشته باشند.
کودکانی که اوقات خود را دور از مادر و در مهدکودک می گذرانند، پرخاشگرتر می شوند و مدت زمانی را که کودک در مهدکودک می گذراند هر چه طولانی تر باشد، احتمال این که هنگام رسیدن به سن کودکستانی پرخاشگرتر شود بیشتر است.
تعداد مادران خانه دار که کودکان را در مهدها می سپارند، در قیاس با زنان شاغل اندک است. چنین مادرانی برای این که بتوانند با خیالی آسوده در خارج از خانه به کار بپردازند، مجبورند کودک خود را به مهد بسپارند.
برای این که مربیان با تمام وجود در جهت ارتقای سطح تربیتی و آموزشی کودکان گام بردارند، باید میزان مشغولیت های ذهنی آنها را کاهش داد و این وظیفه مدیران و مسئولان مهدکودکهاست که به مشکلات مربیان رسیدگی کنند.
بعضی از مدارس ابتدایی از پذیرفتن کودکانی که قبل از مدرسه اوقات خود را در مهدکودک ها سپری کرده اند، خودداری می کنند چرا که سیاست های آموزشی مهدکودک ها با آنها همسو نیست.
از سوی دیگر مادران شاغل با وجود آگاهی نسبت به وظیفه ی خود از تربیت صحیح فرزند و گاه علیرغم میل باطنی خویش ناچارند ساعت های طولانی از کودکشان دور باشند . ضمن این که احساس می کنند فرزندانشان در مهد در کنار تربیت اجتماعی ، آموزش های مورد نیاز به ویژه آماده شدن برای ورود به اجتماع مدرسه را می بینند.
به هر حال در شرایط کنونی که نیاز به حضور فعال تر و مؤثرتر زنان در فعالیت های گوناگون اجتماعی به شدت محسوس است، نقش و کارکرد مهدهای کودک در تربیت فرزندان و آموزش اجتماع پذیری به آنان بیش از پیش اهمیت یافته است.
از این رو باید استانداردهای لازم برای فعالیت این اماکن فرهنگی از سوی مسئولان مربوط تعیین و تبیین شود تا از سویی مهدکودک ها ملزم به رعایت این استانداردها برای ادامه فعالیت شوند و از سوی دیگر خانواده ها با آگاهی از ضوابط ، مراکزی مناسب را برای سپردن فرزندانشان شناسایی کنند.
داستان درخت بخشنده و مهربان
نکته : برای دیدن مطالب، شعرها و داستان های بیشتر و جذاب روی کلمات آبی
کلیک کنید
روزی روزگاری درختی بود ….
و پسر کوچولویی را دوست می داشت .
پسرک هر روز می آمد
برگ هایش را جمع می کرد
از آن ها تاج می ساخت و شاه جنگل می شد .
از تنه اش بالا می رفت
از شاخه هایش آویزان می شد و تاب می خورد
و سیب می خورد
با هم قایم باشک بازی می کردند .
پسرک هر وقت خسته می شد زیر سایه اش می خوابید .
او درخت را خیلی دوست می داشت
خیلی زیاد
و در خت خوشحال بود
اما زمان می گذشت
پسرک بزرگ می شد
و درخت اغلب تنها بود
تا یک روز پسرک نزد درخت آمد
درخت گفت : « بیا پسر ، ازتنه ام بالا بیا و با شاخه هایم تاب بخور ،
سیب بخور و در سایه ام بازی کن و خوشحال باش . »
پسرک گفت : « من دیگر بزرگ شده ام ، بالا رفتن و بازی کردن کار من نیست .
می خواهم چیزی بخرم و سرگرمی داشته باشم .
من به پول احتیاج دارم
می توانی کمی پول به من بدهی ؟
درخت گفت : « متاسفم ، من پولی ندارم »
من تنها برگ و سیب دارم .
سیبهایم را به شهر ببر بفروش
آن وقت پول خواهی داشت و خوشحال خواهی شد .
پسرک از درخت بالا رفت
سیب ها را چید و برداشت و رفت .
درخت خوشحال شد .
اما پسر ک دیگر تا مدتها بازنگشت …
و درخت غمگین بود
تا یک روز پسرک برگشت
درخت از شادی تکان خورد
و گفت : « بیا پسر ، از تنه ام بالا بیا با شاخه هایم تاب بخور و خو شحال باش »
پسرک گفت : « آن قدر گرفتارم که فرصت بالا رفتن از درخت را ندارم ،
زن و بچه می خواهم
و به خانه احتیاج دارم
می توانی به من خانه بدهی ؟
درخت گفت : « من خانه ای ندارم
خانه من جنگل است .
ولی تو می توانی شاخه هایم را ببری
و برای خود خانه ای بسازی
و خوشحال باشی . »
آن وقت پسرک شاخه هایش را برید و برد تا برای خود خانه ای بسازد
و درخت خوشحال بود
اما پسرک دیگر تا مدتها بازنگشت
و وقتی برگشت ، درخت چنان خوشحال شد که زبانش بند آمد
نکته : برای دیدن مطالب، شعرها و داستان های بیشتر و جذاب روی کلمات آبی
کلیک کنید
با این حال به زحمت زمزمه کنان گفت :
« بیا پسر ، بیا و بازی کن »
پسرک گفت : دیگر آن قدر پیر و افسرده شده ام که نمی توانم بازی کنم .
قایقی می خوانم که مرا از اینجا ببرد به جایی دور می توانی به من قایق بدهی ؟
درخت گفت : تنه ام را قطع کن و برای خود قایقی بساز
آن وقت می توانی با قایقت از اینجا دور شوی
و خوشحال باشی .
پسر تنه درخت را قطع کرد
قایقی ساخت و سوار بر آن از آنجا دور شد .
و درخت خوشحال بود
پس از زمانی دراز پسرک بار دیگر بازگشت ، خسته ، تنها و غمگین
درخت پرسید : چرا غمگینی ؟ ای کاش میتوانستم کمکت کنم
اما دیگر نه سیب دارم ، نه شاخه ، حتی سایه هم ندارم برای پناه دادن به تو
پسر گفت : خسته ام از این زندگی ، بسیار خسته و تنهام
و فقط نیازمند با تو بودن هستم ، آیا میتوانم کنارت بنشینم ؟
درخت خوشحال شد و پسر پیر کنار درخت نشست و در کنار هم زندگی کردند
و سالیان سال در غم و شادی ادامه زندگی دادند …
دوستان خوبم ، آیا شرح داستان ، چیزی به یاد ما نمیآورد ؟
اکثر ما شبیه پسرک داستان هستیم و با والدین خود چنین رفتاری داریم
درخت همان والدین ماست ، تا وقتی کوچکیم دوست داریم با آنها بازی کنیم
تنهایشان میگذاریم و دوباره زمانی به سویشان بر میگردیم که نیازمند هستیم و گرفتار
برای والدین خود وقت نمیگذاریم ، آیا تا به حال به این فکر کرده ایم که پدر و مادر برای ما
همه چیز را فراهم میکنند تا ما را شاد نگه دارند و با مهربانی چاره ای برای رفع مشکل ما پیدا میکنند
و تنها چیزی که در عوض از ما می خواهند این است که
تنهایشان نگذاریم
به والدین خود عشق بورزیم ، فراموششان نکنیم
برایشان زمان اختصاص دهیم
همراهیشان کنیم
شادی آنها در دیدن ماست
هر انسانی میتواند هر زمان و به هر تعداد فرزند داشته باشد
ولی پدر و مادر فقط یک بار ….
هر روز از فرزند خود بپرسید که باید چه تکالیفی را انجام دهد. محیطی آرام را برای او در نظر بگیرید تا بتواند تکالیف خود را به خوبی انجام دهد
برای بیشتر والدین بردن کودکان به مدرسه کاری ضروری محسوب می شود. هدف آنها این است که فرزندان شان- چه کودک و چه نوجوان- در مدرسه احساس امنیت و راحتی کنند و درس ها را به خوبی یاد بگیرند. غالباً والدین خود را از آموزگار و مدرسه فرزندشان جدا می دانند.
به نظر می رسد در زمان حضور کودکان در مدرسه، والدین مسئولیتی بر روی دوش خود احساس نمی کنند و در این مدت کودکان شان را به دست غریبه ها می سپارند!
اگر والدین نقش فعال تری ایفا کنند نه تنها کودکان به تحصیل ترغیب می شوند بلکه نگرانی خود آنها نیز کاهش می یابد.
در این صورت والدین در تجربیات تحصیلی فرزندشان نقش پررنگ تری برعهده می گیرند و در ضمن رابطه خوبی با آموزگاران برقرار می کنند.
ولی یک سؤال:
اگر مدرسه از سطح بالایی برخوردار باشد آیا دیگر جایی برای ایفای نقش والدین باقی می ماند؟ پاسخ این است: بله. والدین نباید اهمیت نقش خود و نیز مرزبندی های مدرسه را نادیده بگیرند. آنها در ضمن باید از اعتماد به نفس لازم برخوردار باشند تا در صورت لزوم از جانب کودک خود وارد عمل شوند. برای برقراری یک ارتباط قوی با اولیای مدرسه به توصیه های زیر توجه کنید:
1 - زمان خاصی را برای رفتن کودک به بستر تعیین کنید
شب ها زودتر کودکان را به بستر بفرستید. کودکان باید قبل از رفتن به مدرسه آمادگی کامل داشته باشند و این وظیفه برعهده والدین آنهاست.
2 - وداع را کوتاه کنید
صبح ها زودتر از خانه خارج شوید تا کودکان برای رسیدن به مدرسه استرس نداشته باشند. هنگام جدایی، کودک خود را به گرمی در آغوش بگیرید و ببوسید و سپس بلافاصله مدرسه را ترک کنید.
بیشتر کودکان از وداع های طولانی ناراحت می شوند. نگران نباشید معلم ها به خوبی می دانند که چگونه کودکان را آرام کنند. یادتان باشد کودکان به ندرت پس از جدا شدن از والدین شان، به گریه کردن ادامه می دهند.
اگر هنگام وداع قاطعیت داشته باشید فرزندتان «استقلال» را یاد می گیرد. وداع زمان مناسبی برای حرف زدن با معلم ها نیست. این کار را به زمان بهتری موکول کنید، زمانی که بتوانید با آرامش به مذاکره بپردازید.
3 - از کلاس فرزندتان دیدن کنید
با آموزگار فرزندتان صحبت کنید و از او اجازه بگیرید ساعاتی را در کلاس درس بگذرانید.
با این کار والدین کلاس درس را از نگاه فرزندشان و معلم او می بینند. در ضمن کودکان متوجه می شوند که والدین به سرنوشت آنها اهمیت می دهند و نگران شان هستند.
4 - در فعالیت های مدرسه شرکت کنید
برای انجام کارهای مدرسه داوطلب شوید. این کار به سود مدرسه است و مهم تر از آن به کودکان نشان می دهد که تحصیل مقوله ای ارزشمند می باشد.
5 - لباس های مناسبی برای فرزند خود در نظر بگیرید
اگر مدرسه فرزندتان اونیفورم خاصی ندارد لباس های مناسبی برای او در نظر بگیرید. لباس های تنگ یا بدن نما ابداً توصیه نمی شود. کودکان باید متوجه این مسئله شوند که مدرسه جای خودنمایی نیست و در آنجا فقط باید به تحصیل فکر کنند. لباس ها و کفش هایی را انتخاب کنید که کودک در آنها احساس راحتی کند.
6 - مراقب وسایلی که کودکان به مدرسه می برند باشید
اجازه ندهید فرزندتان اسباب بازی، بازی های ویدیوئی، وسایل الکترونیکی، و... را به مدرسه ببرد در غیر این صورت نمی تواند بر روی یادگیری تمرکز کند. به والدین توصیه می شود محتویات کیف فرزند خود را بررسی کنند.
7 - در صورت لزوم به عنوان وکیل فرزند خود وارد عمل شوید
نخستین وظیفه والدین این است که در انتخاب مدرسه فرزند خود دقت کنند. یک آموزگار خوب می تواند بسیاری از مشکلات را به شیوه ای حرفه ای و ماهرانه حل کند. البته گاهی لازم است والدین وارد عمل شوند. در این مواقع آنها باید به حرف های کودک و آموزگار خود به دقت گوش دهند و به دنبال یک راه حل فوری نباشند.
8 - برای فرزند خود فضای مناسبی برای انجام تکالیف مدرسه فراهم کنید
هر روز از فرزند خود بپرسید که باید چه تکالیفی را انجام دهد. محیطی آرام را برای او در نظر بگیرید تا بتواند تکالیف خود را به خوبی انجام دهد.
در صورت لزوم به راهنمایی فرزندتان بپردازید و از انجام تکالیف او مطمئن شوید. خواندن- برای بچه ها یا به همراه آنها- باید بخشی از برنامه شبانه باشد. شما می توانید برای کودکان کم سن و سال کتاب بخوانید.
کودکان بزرگ تر نیز می توانند گاهی کتاب بخوانند و گاهی به کتاب خواندن شما گوش دهند.
شما باید عشق به مطالعه را در فرزندتان نهادینه کنید.
اگر هر شب قبل از خواب برای کودکان کتاب بخوانید آنها قوه تخیل خود را به کار می اندازند و انگیزه زیادی برای خواندن پیدا می کنند.
9 - کودکان بیمار باید در خانه بمانند
در صورت مشاهده هرگونه علائم بیماری های مسری از فرستادن کودک به مدرسه خودداری کنید. بهتر است در این مورد با مسئولین مدرسه هماهنگ باشید ولی معمولا آبریزش از بینی، حالت تهوع و بیرون روی علائمی هستند که با مشاهده آنها کودک را باید در خانه نگه دارید. اگر والدین بیشتر مراقب باشند مدارس محیط سالم تری خواهند داشت.
از این امر مطمئن شوید که اولیای مدرسه شماره تلفن های شما را در اختیار دارند. در ضمن اگر کودکان شماره تلفن پدر و مادر خود را به خاطر بسپارند احساس امنیت بیشتری خواهند کرد.
10 - خوراکی های سالم و مغذی را برای فرزندتان آماده کنید
خوراکی های حاوی پروتئین و کربوهیدرات های پیچیده مثل هویج، پنیر، کلوچه خشک، آب میوه طبیعی، بوقلمون و میوه گزینه های بسیار خوبی هستند و انرژی مورد نیاز فرزندتان را فراهم می کنند.
11 - هنگام شام فرصت خوبی برای حرف زدن اعضای خانواده است
زمانی که اعضای خانواده بر سر سفره شام می نشینند فرصت خوبی است که والدین و کودکان در مورد روزی که گذرانده اند با یکدیگر حرف بزنند. والدین می توانند درباره مدرسه و مسائلی که برای فرزندشان پیش آمده از او سؤال کنند. باید هنگام صرف شام فضای گرم و صمیمانه ای حاکم باشد به طوری که اعضای خانواده احساس کنند پس از گذراندن روزی پرمشغله یک پناهگاه امن در انتظار آنان است.
توصیه های پایانی :
والدین نباید ترسی از معلم ها و اولیای مدرسه داشته باشند بلکه باید بتوانند به راحتی با آنها در مورد نگرانی های شان حرف بزنند.
والدین باید خود را با سیاست های مدرسه هماهنگ کنند.
با به کار بستن توصیه های فوق والدین می توانند نقش مهمی در روند تحصیل فرزند خود ایفا کنند و در ضمن کودکان به درس خواندن ترغیب می شوند و به نتایج بهتری دست خواهند یافت.
والدین نباید از یاد ببرند که هر چند کودک در دوران تحصیلی خود با معلم های زیادی سر و کار خواهد داشت ولی خود آنها برای او تأثیرگذارترین الگو خواهند بود.
( زبان همان تفکر است ) این سخن و یگوتسکی، روان شناس روسی است . از این رو، بی سبب نیست که بگوییم وقتی زبانی را یاد می گیر یم دریچه ای از تفکر به رویمان گشوده می شود . ضرورت زبان آموزی ، بویژه آموختن زبان انگلیسی که حاصل اندیشه ورزی ها ، دستکم در زمینه علوم درقالب آن منتشر میشود . به طور روزافزون احساس
می شود . معلمان هم که پیوسته در راه دانش اندوزی و چالش های فکری فراوانی هستند، نیاز به آموختن زبان انگلسی را ضروری میپندارند . متون انتخاب شده در ارتباط نزدیک با شیوه تدریس معلمان نیز هست ، چون معلمان باید روش های تدریس خود را بر مبنای شیوه یادگیری کودکان بنا بگذارند.
* مشارکت فعال : یادگیری مشارکت فعال و سازنده یاد گیرنده را می طلبد
1 - یافته های پژوهش : یاد گیری در مدرسه ، توجه کردن ، مشاهده کردن ، یاد سپاری، فهمیدن، تنظیم هدف هاو فرض مسئولیت در برابر یادگیری خود دانش آموزان را می طلبد . چنین فعالیت های شناختی بدون مشارکت و درگیری فعال یاد گیرند، امکان پذیرنیست. معلمان باید بنا به اشتیاق طبیعی دانش آموزان به اکتشاف و فهمیدن چیزهای جدید و تسلط بر آنها ،به آنان کمک کنند که فعال و هدف گرا باشند .
2 - در کلاس درس ، ایجاد علاقه و محیط های یاد گیری چالش برانگیز که دانش آموزان را برای مشارکت فعال ترغیب می کند ، چالشی برای معلمان است. آنچه در پی می آید ، چند پیشنهاد برای نشان دادن چگونگی انجام این کار است .
- از موقعیت هایی که در آن دانش آموزان برای مدت زمان طولانی شنونده منفعل هستند بپرهیزید.
- برای دانش آموزان فرصت فعالیت های عملی ، نظیر : تجربه ، آزمایش و مشاهده مهیا کنید .
- فرصت باز دید از موزه ها و پارک های فناوری راسازماندهی کنید .
- به کودکان اجازه دهید بر یادگیری خود کنترل داشته باشند. به این معنا که به دانش آموزان اجازه دهیم ، در باره آنچه یاد می گیرند و نیز در باره
شیوه های یاد گیری خود ، تصمیم بگیرند.
بازی با عروسک، موثر در رشد شخصیت کودکان
از گذشتههای دور نسبت به "بازی" نگرشهای مثبت و منفی وجود داشته است. عدهای بازی را صرف بیهدف انرژیهای انباشته شده، لذت آنی و رفتارهای زائد و بیهوده تلقی کردهاند؛ در حالیکه، برخی از آن را زیباترین و پاکترین فعالیت در جهت شکوفایی و رشد کودک میدانند.
به گزارش سرویس «اجتماعی» ایسنا، بازی یکی از نیازهای اساسی کودکان و مهمترین فعالیت او به شمار میرود که در عین سرگرمکننده بودن، کارکردهای مهم دیگری نیز دارد. هر یک از این کارکردها به جنبهای از زندگی کودک مربوط میشود و او را برای به زندگی بزرگسالی آماده میکند.
بازی انعکاس فعالیتهای درونی کودک و میل به خوشی، آزادی و رضایت اوست که صفا و آرامش را برایش به ارمغان میآورد. روانشناسان معتقدند کودک در فعالیتهای خودجوش باید آزاد گذاشته شود. در جریان بازی نیروهای ذهنی و جسمی کودک همراه با دقت، تخیل، نظم و ترتیب و چالاکی رشد مییابند. علاوه بر این، بازی محرک و انگیزهای است که در جهت کسب تجارب اجتماعی از آن استفاده میشود. کودک از راه بازی میتواند به استعدادها، تواناییها، خواستها، ضعفها و نکات مثبت و منفی خود پی ببرد و با شناخت ویژگیهای خود، ساخت شخصیت خویش را تحکیم بخشد.
بازی به عنوان فرآیندی چندبعدی، به نحوی قابل توجه، در خدمت تکامل و رشد کودک است و میتواند راهی برای تخلیه انرژیها در سیر مورد نظر باشد. کارل گروس، از صاحبنظران قرن نوزدهم، اعتقاد دارد بازی عاملی است برای رشد نیروهای خام و آمادهسازی آنها برای استفاده در زندگی. بازی فرآیند یادگیری را برای کودک، این انسان کوچک، لذتبخش میکند و همچنین به ارضای بسیاری از نیازهای اساسی و زیربنایی او منجر میشود. اهمیت بازی در مباحث روانشناسی رشد تا حدی است که صاحبنظران آن را «تفکر کودک» نامیدهاند.
بازی وسیلهای برای بیان احساسات، برقراری ارتباط، توصیف تجربیات، آشکار کردن آرزوها و خودشکوفایی است. فعالیت بازی در واقع تلاش کودک برای کنار آمدن با محیط است که از این طریق او خود را در مییابد و دنیا را درک میکند.
بازی به کودکان اجازه میدهد هنگامی که سایر شکلهای بیان کردن ناممکناند، به بیان خود بپردازند. بازی فرصت بیهمتایی برای بزرگسالان فراهم میکند تا دنیا را از دیدگاهها کودک درک کنند و از آنجا که برای کودکان فعالیتی بسیار لذتبخش است، آنان را تغریب میکند تا آرام باشند، حالت دفاعی خود را که ممکن است داشته باشند، کاهش دهند و احساساتشان را بیپرده بیان کنند. بازی همچنین به آنها کمک میکند تا مهارتهای اجتماعی مفیدی به دست آورند و رویکردهای جدید و کارآمد حل مساله را آزمایش کنند.
کودکان از طریق بازی ارتباط برقرار میکنند. مشکلات کودکان در جریان رشد اغلب با عدم توانایی بزرگسالان برای درک آنها توام است. اکثر بزرگسالان از کودکان انتظار دارند که با آنها از همان طریق که خود راحتترند، ارتباط برقرار کنند؛ یعنی ارتباط کلامی. آنها به جای اینکه با کودک، کودکانه رفتار کنند، از او انتظار دارند که رفتار خود را تا حد یک بزرگسال برساند.
کودکان سعی میکنند خود را بفهمانند
کودکان سعی میکنند خود را بفهمانند؛ هرچند که اغلب از طریق کلامی موفق نیستند. میان آنچه از زبان کودکان فهیمده میشود و آنچه کودکان بیان میکنند، تفاوت وجود دارد.
کودکان معمولا فراتر از آنچه بیان میدارند، درک میکنند. اکثر بزرگسالان قادرند احساسات (درماندگی، اضطراب و...) و مشکلات شخصی خود را در قالب کلام اظهار دارند؛ در حالی که محدود کردن کودکان به بیان خود از طریق کلامی در ارتباطی که باید بین کودک و مشاور به وجود آید، محدودیتهای غیرلازم و غیرواقعی را ایجاد میکند. به ویژه اگر این ارتباط یک تجربه درمانی باشد.
بازی برای کودکان مساوی صحبت با بزرگسالان است. کودکان در صورتی که فرصت یابند، احساسات و نیازهای خود را ازطریق بازی، به همان صورت و روشی که مشابه روش بزرگسالان است، بیان میدارند. بیان کودکان در مواردی نظیر ترس، عصبانیت، شادمانی، ناکامی شبیه بزرگسالان است. انواع بازیها در نقش کلمات کودکان هستند و بازیهای مختلف میتوانند برای کودکان فرصتی فراهم آورند تا احساسات و مشکلات خود را همانگونه که تجربه کردهاند، بیان دارند.
نقشبازی در رشد اجتماعی کودک
از بعد رشد اجتماعی، تعامل در بازی با دیگر کودکان، کودک را قادر میکند تا تصورش را از خود و دیگران به صورت عام رشد دهد. کودکی که بازی میکند نقش خود را به طور مرتب تغییر میدهد و مجبور میشود چشمانداز خود را نیز متفاوت سازد. در بازیهای گروهی که مقررات و قواعد دارند، بازیکن باید نقش دیگر بازیکنان را بداند و همچنین توانایی برعهده گرفتن نقش دیگران را در خود رشد و توسعه دهد تا از طریق پیشبینی آنچه در آینده اتفاق میافتد، بتواند رفتار خود را با آن سازگار کند. کودک شروع به ارزیابی تواناییهای خود در مقابل دیگران میکند و هویت یا تصور از خود را بهبود میبخشد.
کودکانی که با دیگر بچهها بازی میکنند، هویت خود را بهتر کشف میکنند. آنها از طریق بازی کردن نقشهای متنوع بزرگسالان، مقررات اجتماعی و معیارهایی که رفتار بازیگر را تنظیم میکند، میآموزند. بازیگر باید یاد بگیرد که به قواعد بازی، حتی زمانی که انگیزههای آنی او را به سوی یک رفتار کاملا متفاوت سوق میدهد، پایبند باشد.
بازی با عروسک، موثر در رشد شخصیت کودکان
علاوه بر این، کودک در حین بازی خود را در موقعیتهای اضطرابآور و ترسناک قرار میدهد و با همراهی عروسک به جستوجوی راهحل میپردازد و از این طریق تسلط خود را بر موقعیتها افزایش میدهد. کودکی که از مراجعه به دکتر هراس دارد، با همکاری عروسکش نقشهای بیمار و پزشک را بازی میکند و از این طریق تسلط خود را در موقعیتهایی که احتمالا پیش خواهد آمد مجسم میکند و تا حدی بر نگرانی و ترسش فائق میآید.
همچنین بازی ممکن است معانی خاص و مهمی برای برخی از کودکان داشته باشد و تمایلات گوناگون آنها را به صورت نمادین ارضا کند اما مطمئنا نمیتواند برای همه بازیکنان همان مفهوم خاص را داشته باشد. بازی به خصوص با عروسک، علاوه بر موارد ذکر شده قبل میتواند در رشد شخصیت کودک تاثیرات بسزای دیگری نیز داشته باشد.
کودک در نقشهایی که تمرین میکند، تجدیدنظر میکند و قسمتهای جدید را جایگزین قسمتهای قبل میکند. از این طریق تجارب خود را با ادراکات و شناختهای جدیدش تلفیق میکند. این بازسازیها و ترکیبها به رشد قدرت آفریندگی و خلاقیت او کمک میکنند.
کمک به درک تشخیص کودک
او در حین بازی با عروسک مهارتهایی را برای ایجاد ارتباط با دیگران به دست میآورد. توقعات دیگران از خود را در حین عروسکبازی ارزیابی و آرزوهای خود را نیز ابراز میکند. این راهی برای شناخت او از زندگی و مسائل آن است.
کودک در حین بازی عروسکش را بغل میکند، به گردش میبرد، به او غذا میدهد، این اعمال فرصت تمرین و تکرار حرکات فیزیکی را برای کودک فراهم میآورد و بالطبع او را در به کارگیری اعضایش صاحب تجربه میکند.
تقویت اعتمادبهنفس
عروسک هم صحبت و مخاطبی است که پیوسته همراه کودک است و هر زمان کودک اراده کند مورد مصاحبت او قرار میگیرد. مخاطبی که هیچگاه از صحبت کودک خسته نمیشود، چشمهایش پیوسته باز است و حواسش پرت نمیشود، هنگام صحبت کردن کودک خمیازه نمیکشد یا راه آشپزخانه را در پیش نمیگیرد و یا حتی به او گوشزد نمیکند که گرفتار است. حرفهای تکراری کودک را گوش میدهد، هرگز وسط حرفهایش نمیدود، در حین صحبت اشکالات تلفظیاش را اصلاح نمیکند و یا برای روند کند صحبت او بیتحمل نیست. با توجه به موارد ذکر شده این نکته قابل توجه است که ارتباط کودک با عروسک یک رابطه ساده و بیارزش نیست که برخی والدین تنها برای پر کردن اوقات فراغت از آن استفاده میکنند. این ارتباط مبانی اساسی ارتباط عمیق و گسترده روانی – اجتماعی کودکان را در دورههای بعدی رشد و تکامل شخصیت آنها پیریزی میکند و باعث میشود آنها در آینده بتوانند با قدرت تحلیل بهتر و تجارب مثبتتری به روابط خود با دیگران در جامعه ادامه بدهند.
بازی ابزاری برای تجربه پیدا کردن
بازی راهی برای تجربه کردن هستی توسط ادراک است و کودک از این راه خود را انسانی آزاد، مستقل و توانمند مییابد. در واقع، کودک از راه بازی آنچه را کسی نمیتواند به او بیاموزد، یاد میگیرد.
بازی و رشد ذهنی
بازی امکان تجربه و تعاملهای مستقیم با عوامل محیطی را برای کودک فراهم میکند. بازی نهتنها بر رفتارهای هوشمندانه و قابل مشاهده کودک اثر دارد بلکه بر ساخت فیزیولوژیکی مغز او نیز تاثیری انکارناپذیر میگذارد. برای مثال، موشهایی که در معرض محرکهای محیطی قرارگرفته بودند از نظر مواد شیمیایی فعال کننده یا کند کننده در محل اتصال دو عصب غنیتر بودند. اولیور در سال 1958 ضمن مطالعاتی که روی کودکان عقب مانده ذهنی در انگلستان جام داد، آنها را به دو دسته تقسیم کرد. گروه آزمایشی او به آموختن مفاهیمی از طریق بازی که روزانه چند ساعت انجام میگرفت، مشغول شدند و گروه کنترل صرفا به آموزشی سنتی یعنی مطالعه در طول روز پرداختند. نتایج به دست آمده نشان دادند که کودکان گروه آزمایشی در انجام دادن تکالیف خود موفقتر از گروه کنترل بودند و در آزمونهای گوناگون، نمره هوش بهتری به دست آوردند.
کودکان مفاهیم عمدهای را که ساخت ذهنی انسان را شکل میدهد از طریق بازی در مییابند. آشنایی او با مفاهیم پایه همچون فضا، کمیت، ساخت، شکل و... صرفا از طریق بازی حاصل میشود. جالب آنکه بازی خود یکی از بهترین راههای مطالعه چگونگی رشد فرآیندهای ذهنی کودک است. چنانچه «پیاژه» ضمن مشاهده بازی کودکان خود موفق به کشف قوانین رشد ذهنی شد.
هوفمان عقیده دارد بازیهای تخیلی درسنین کودک نقش برجستهای در افزایش نیروی سازندگی و زندگی عاطفی کودکان ایفا میکنند. کودک در سنین اولیه زندگی علاقه زیادی به تغییر و دست کاری اشیا دارد. این تمایل باعث میشود که او اسباببازیهای خود را از یکدیگر جدا سازد و دوباره با سر هم کردن آنها طرحی جدید پدید آورد و آنگاه به افسانهپردازید و داستانسرایی در مورد ساخته خود متوسل شود. تمامی این موارد باعث پرورش نیروی تخیل کودک میشود و قدرت ابتکار و هوش او را افزایش میدهد.
آشنایی کودک با خود نیز ازطریق بازی انجام میگیرد و بازی کاملترین مجموعه تجربههای حسی و حرکتی را در اختیار او قرار میدهد. در سال 1932 وان الستاین میانگین میدان توجه هفت دقیقهای دو سالهها را به دست آورد. این میانگین نشان میداد که میدان توجه یکی از کششهای بلوغ است اما در مطالعات بعدی میدان توجه کودکان به جای بازی با یک اسباببازی ساده، مدت زیادتری با اسباببازیهای مشخص و تقریبا پیچیده اندازهگیری شد. نتایج نشان داد که میدان توجه بیش از آنکه به سن مربوط باشد یکی از کنشهای نوع اسباببازی است. اگر تکالیف تعیین شده به اندازه کافی جذاب باشند، حتی کودکان خردسال هم دارای میدان توجه وسیعی هستند.
نقشدرمانی بازی
بازی ابزاری طبیعی است که کودکان از طریق آن میتوانند خودشان را بیان کنند.
بازی موجب برانگیخته شدن افکار و کسب تجربیات و نتایج زیاد میشود. در مواردی نیز میتواند نقش درمانی داشته باشد. بازی درمانی یکی از رایجترین شیوههایی است که اغلب روانشناسان بالینی، روان تحلیلگران و مشاوران برای درمان مشکلات عاطفی کودکان به کار میبرند. کودکی که موقعیت مصاحبه رسمی ممکن است برایش تجربهای ناراحت کننده باشد، هنگامی که وسیله بازی آشنایی را میبیند، احساس راحتی بیشتر میکند. بازی در درمان کودکان وسیله و ابزار ارتباطی است که با کلمات، یعنی وسیله ارتباط بزرگسالان، قابله مقایسه است. انواع بازیها و اسباببازیها کلمات کودکان هستند و اگر به دقت انتخاب شوند، میتوانند برای کودکان فرصتی فراهم آورند تا احساسات و مشکلات خود را همانگونه که تجربه کردهاند، بیان دارند. بازی برای کودک یک زبان است. بزرگسالان توسط زبان کلامی ارتباط برقرار کرده و از آن استفاده میکنند. بازی درمانی به کودک این اجازه را میدهد تا از طریق آن به بیان احساسات، مشکلات و استرسهای خود بپردازد و در نتیجه بر مشکلات خود فائق آید.
به گزارش ایسنا، به نقل از مجله رشد؛ بازی وسیلهای است که کودک از طریق آن، تجارب آسیبرسان را کنترل میکند و مهارت مییابد. برای مثال، کودکی که مدتی بیمار و یا در بیمارستان بستری بوده است، فعالیتهایی مثل تزریق آمپول به عروسک یا دوستانش را نشان میدهد یا کودکانی که درگیر جنگ، زلزله و مشکلات خانوادگی مثل طلاق یا مرگ هستند، در بازیهایشان طوری برخورد میکنند که میخواهند از آن استرس و فشار رهایی یابند. متخصصان کودک در مطالعات انجام شده متوجه این موضوع شدهاند که از طریق بازی میتوان بر احساسات منفی و فشارزا در کودک با برونریزی این احساسات غلبه کرد. اهمیت بازی برای کودک تا آنجاست که میتواند وی را از بزرگسالی به هنجار یا نابهنجار سازد.
برای کودکانی که قادر به بیان مشکلات و ناراحتیهایشان از طریق گفتوگو نیستند، بازی میتواند بهترین عامل برای شناخت و درمان اختلالات آنان باشد. بازی درمانی یکی از خدمات انسانی است که میتواند یک نسل را از مشکلات روانی، اجتماعی و خانوادگی نجات بخشد و فرزندان سالمی را به جامعه تحویل دهد.
کودکان بسیار خردسال برای آنکه به سلامت بزرگ شوند، لازم نیست خواندن و نوشتن را بلد باشند اما قطعا نیاز دارند بدانند که چگونه بازی کنند.